درحالي كه بينش كساني چون لوبل و فرواسار را ميتوان اروپايي ناميد، بينش ژان ايپرايي جهاني يا فرامليتي بود. وي مورخ سرگذشتها و اكتشافات جغرافيايي، يعني مورخ علم بود ــ مورخ فلاندر يا اروپا نه، بلكه مورخ بشريت.
8. آلمان. دو تاريخ برجسته به لاتيني و سه تا به آلماني نوشته شد.
تاريخهاي لاتيني عبارت بود از تاريخ سرزمين مارك (در وستفالي) از سال 1000 تا 1358، تأليف لِفُلد فون نُرتُهف و تاريخ ليمبورگ بر
رود لان (در فرانكونياي غربي) از سال 1347 تا 1398، تأليف تيلمان اِلِن فون ولفهاگن. ممكن است تصور شود دامنهٴ اين تاريخها محدودتر از آن است كه در بررسي عمومي ذكر شود، ولي اين داوري غلطي در مورد اهميت آنهاست.
به ويژه، گزارشهاي تيلمان در شمار با ارزشترين گزارشهاي نوع و زمان خودش است. تيلمان را امروز ميتوان مورخ فرهنگ خواند و بهخاطر اين گرايش كه در آن روز هم مانند امروز كمياب بود، تاريخ او روشنگري بيمانندي دارد.
تاريخهاي آلماني بهترتيب دربارهٴ نورنبرگ و استراسبورگ بود كه دو شهر برجستهٴ آلمان بودند.
تاريخ نورنبرگ (از سال 1349 تا 1407) را اولمان اشترومر تأليف كرد. درواقع هدف از آن بيان سرگذشت اين خاندان اشرافي بود، ولي از آنجا كه اشترومر عميقاً به موضوعات اقتصادي و بازرگاني توجه داشت، اين موضوعات غالباً مطرح شده است و از اين لحاظ تاريخ او بيهمتاست. فريتش كلوزنر و ياكوب توينگر هر دو آلزاسي بودند. اولي تاريخ جهان را همراه با تاريخ زادگاهش استراسبورگ تا سال 1362 نوشت. ياكوب توينگر ذيل آن تاريخ را با همان شيوه تا سال 1390 و سپس تا سال 1415 تأليف كرد. آنان به تاريخ جهان علاقه داشتند، ولي مركز جهانشان در استراسبورگ بود.
9. بوهميا. چنان شد كه در بيشتر مدت اين عصر شاه بوهميا امپراتور آلمان بود. او وِنكِسلاس نام داشت و در سال 1316 در پراگ زاده شد. پسر بزرگ ژان لوگزامبورگي بود و در هفت سالگي به دربار عمويش شارل چهارم برده شد و هفت سال در فرانسه ماند. نام تعميدياش به شارل (كارل) تغيير يافت و بيش از پدرش هوادار فرانسه شد. در مخالفت با لودويگ باواريايي به پادشاهي روميان برگزيده شد (1346) و با كلمنس ششم دشمن لودويگ در آوينيون بيعت كرد.
ژان در كرِسي با پسرش به جنگ پرداخت (1346) و كشته شد و در نتيجه سلطنت بوهميا نصيب پسرش گرديد. او در سال 1355 در رم بر تخت امپراتوري نشست، اساس امپراتوري آسماني روم را سازماني نو بخشيد (فرمان زرين 1356، كه تا سال 1806 نافذ بود)، ولي فرانسه و البته بوهميا را بيش از آلمان دوست داشت. او را ناپدري امپراتوري و پدر بوهميا ميخواندند.
آلمانيها او را متهم ميكردند آلمان را فداي بوهميا ميكند. وي دانشگاه پراگ را تأسيس كرد (1347) ــ نخستين دانشگاه امپراتوري را ــ و براي ترويج هنر و صنعت و اصلاح ادارهٴ امور